ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

205

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

متحير گشت ، تا از فرزندان هرون فينحاص [ 1 ] بن عيزار [ 2 ] زنى و مردى را به زخم حربه بر هم دوخت ، و پيش مردمان بيفكند ، و گفت هر كس كه زن را از خيمه بيرون نكند ، با وى همچنين كنم ، بنى اسرائيل عظيم بترسيدند و از آن كار عظيم زشت ، دست بداشتند ، و جهودان فرزندان اين فينحاص [ 3 ] را از آن سبب بزرگ دارند ، و اگر نه او چنين كردى همه هلاك شدندى ، و خداى تعالى سه روزه طاعون بر ايشان افكند ، بدان گناه و بسيارى هلاك شدند در آن سه روز ، يوشع ولايت جباران بستد و بسيار جائى ديگر ، و بنى اسرائيل را باز پس آورد ، و چون عمر يوشع به صد و بيست و هشت سال رسيد بمرد ، پيغامبرى مرسل بود مستجاب الدعوه ، و از بعد او كالوب بن يوفنا [ 4 ] بود از سبط شمعون و حزقيل از سبط يهودا ، به كار بنى اسرائيل ، و اين خود گفته‌ام ، اما حزقيل عليه السلام پيغامبر بود . حزقيل النبى عليه السلام او را ابن العجوز [ 5 ] خواندندى زيرا كه [ مادر او را ] به پيرى زاده بود ، و او ذو الكفلست كخداى تعالى ذكر وى در قرآن ياد كرده است ، و اندر بنى اسرائيل بدعاء موسى و ذو الكفل و عيسى مرده زنده شد ، ( 134 - ب ) و ايشان جماعتى بسيار بودند [ كه ] از مرگ بگريختند ، خداى تعالى همه را جان بستد ، نتوانستند بگور كردن از بسيارى كه بودند ، ديوارى گرد ايشان دركشيدند ، و بعد از روزگارى دراز كه خاك شده بودند حزقيل آنجا بگذشت ، عجب آمدش دعا كرد و خداى تعالى همه را زنده كرد ، و به شهر باز آمدند ، و نسلشان بپيوست ، و كسى را كه بوى اندام ،

--> [ ( 1 ) ] اصل : فنحاص ( بىنقطه ) طبرى : فنحاص بن العيزار بن هارون ( ج 1 ص 510 ) كتاب العهد : فينحاس بن العازار نوهء هرون كه زمرى بن سالوى شمعونى را با زنى مديانى بقتل رسانيد ( قاموس كتاب مقدس ص : 678 ) [ ( 2 ) ] اصل : عبران . [ ( 3 ) ] اصل : فيحاص . طبرى : فنحاص كتاب العهد : فينحاس [ ( 4 ) ] طبرى : كالب بن يوفنا . ( ج 2 ص 535 ) قاموس العهد : بن يفنه بتشديد نون ( ص . 711 ) اصل : يوقيا . [ ( 5 ) ] العجون هم خوانده مىشود - طبرى حزقيل بن بوذى . . . و هو الذى يقال له ابن العجوز ( ص : 535 )